عمليات انتحاري حاج سعید!!!!
چگونه اداره اديان و فرق وزارت اطلاعات با تبليغ جريان انديشهاي «مادي گرا» در قالب پژوهشهاي قابل توجه علمي، بساط ترديدزايي را ايجاد كرد؟
خدمت رييس محترم اداره اديان و فرق وزارت اطلاعات جناب حاج سعید (نام مستعار است!)
سلام عليكم!
گفتم كار با پيغام و پسغام حل نميشود، ضمن اينكه شنيدهام آقاي بيژن مقدم را شما دور زدهايد، و بنده خدا را به خاك سياه نشاندهايد. اينبار مستقيم به خودتان ميگويم، هر چند مطالب قبليم هم قبالهاش به نام شما خورده است، جناب آقاي رييس!
محرم و صفر هم گذشت. نميدانم امسال چقدر توفيق عزاداري نصيبتان شد، شايد امسال كمتر، آخر شما مشغول كژراههتان بوديد. بگذاريد كمي تخيلم را به كار بيندازم.
صبح عاشوراست، شما خود را در مصيبت آقا امام حسين (ع) شريك ميدانيد، پيراهن مشكيتان را ميپوشيد و از خانه به مقصد ميدان بهارستان به راه ميافتيد. در كوچه پس كوچههاي اطراف ميدان، به «لباسفروشها» ميرويد. به عشق حاج منصور. خدا خيرش دهد، مراسم گرمي دارد اين پيرمرد. سخنراني شروع ميشود، در ذكر وقايع عاشورا. مقداري هم تطابق با زمان حال و كمي هم مسائل بين المللي و «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا». اواخر سخن، آرام حال و هواي مداحي فضا را ميگيرد. سينه زني نرم و آرام. كم كم مجلس گرم و گرمتر ميشود. سينهزني تند و تندتر ميشود، حال روحاني فضا را در بر گرفته، درياي غم و اندوه، از ظلمي كه بر امام رفت و اين از معجزات امام (ع) است كه همزمان نوعي شيفتگي و شور و عشق به شهادت تو را در بر ميگيرد ... يا ليتني كنت معكم، اي كاش من هم با شما بودم يا ابا عبدالله. درياي اشك و آه و عشق. و دست آخر شور گرفتن و لباس درآوردن و سينه زني جانانه، كالبد بعضيها كم ميآورد و از هوش ميروند... شما قاعدتا بايد بدانيد چه ميگويم، آقاي رييس!
در «لباسفروشها» صبحانهتان را ميخوريد و آرام به سمت ارك ميرويد. آخر مراسم است، آنجا. در ارك يك سخنران هم داريم. محتواي صحبت، عاشورايي زيستن و زنده نگاه داشتن عاشورا و تقويت نظام و احتمالا اهميت انتخابات و سپس مداحي و سينه زني، در ارك يك تفاوت جدي وجود دارد و آن شور گرفتن پايان برنامه است، چنگ زدن به صورتها و زدن بر سر و ... و نهايتا قيمه امام حسيني.
اگر توفيقي باشد، مغرب را به بيت ميرويد، حقيقتا كه مراسم بيت چيز ديگري است، بخصوص اينكه آقا هم ميآيند.
من خودم بارها و بارها اين مراسمها را رفتهام و خدا بخواهد باز هم خواهم رفت. حس و حال عجيبي آدم را ميگيرد، و اين حضور زنده مولايمان حسين (ع) است كه با خودش اينهمه بركت ميآورد...
برايم دردناك است، اما ميخواهم كمي از نگاه خانمها سينگر و لاليچ به اين حكايت نگاه كنم، همانها كه شما تبليغ كتابشان را كردهايد و متاسفانه ديدم كه يك عدهاي جو زده (شايد هم خود شما)!، ترجمهاش را هم روي اينترنت گذاشتهاند ...
جناب آقاي رييس! اگر آنچه در زير ميگويم را باور نداريد، به قول خودتان در «كژراهه»، به خاطر خدا سعي كنيد علت آن را پيدا كنيد. (انتهاي مقاله «فرقهها چگونه عمل ميكنند؟»)
به شما ميگويم چه بر سر شما آمده و خودتان خبر نداريد، جناب رييس! بر اساس تئوري «فشار جمع و مدلسازي»، بخش چهار فصل هفتم كتاب «فرقهها در ميان ما»، شما احساس ميكنيد كه بايد پيراهن مشكيتان را بپوشيد. شما ناخودآگاه حس مي كنيد كه اگر اين كار را نكنيد ممكن است در ميزان ارادت شما به فرقه، ترديد به وجود آيد و ممكن است انگ بخوريد، آن وقت پست مديريتيتان را از دست خواهيد داد! خانم سينگر در اين باره نوشته است: مثل قديمي «وقتي در روم هستي، مثل روميها رفتار كن» (معادل: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو!) بسياري از انطباقهاي ما با گروههاي جديد را توجيه ميكند. منطبق شدن هم راحت و هم مطلوب است. ما به اطراف نگاه كرده و مدلهايي مشاهده ميكنيم، و خود را با آنها سازگار مينماييم تا مثل آنان باشيم... براي مثال تعدادي از زنان، خصوصا آنهايي كه از فرقههاي مذهبي و سياسي آمدهاند به من گفتند كه بدون آگاهي و بدون اينكه به آنها هرگز گفته شود، آنها از نحوه لباس پوشيدن معمولي به پوشيدن لباسهاي تيره رنگ، دامنهاي بلند، كفشهاي بدون پاشنه و نداشتن آرايش تغيير وضعيت دادند ...
خانم سينگر در كتابش به نظر سيالديني اشاره كرده است. "روبرت سيالديني روانشناس اجتماعي است كه بر روي نفوذ اتوماتيك، تمكين بدون اراده و دليل اينكه چرا مردم بدون تفكر بله ميگويند كار ميكند. "طبق گفته سيالديني، اغلب تاكتيكهاي مختلفي كه مورد استفاده حرفهاي هاي تمكين قرار ميگيرند به شش دسته تقسيم ميشوند كه تاكتيك سوم آن اثبات اجتماعي است و توضيح آن اينست كه اگر در گروه به اطراف نگاه كنيد، شما افرادي را مشاهده ميكنيد كه به طريق خاصي رفتار ميكنند. شما از آنچه كه ميبينيد تقليد ميكنيد و فرض ميگيريد كه چنين رفتاري خوب، درست و قابل قبول است.
قضيه اينست كه شما ميبينيد همه به مراسم ميروند، همه ميگويند ثواب دارد و ... پس شما هم ميرويد. براي آنكه دوقبضهاش هم بكنيد، پيراهن مشكيتان را هم ميپوشيد... اين است عاقبت گرايش به جهان بيني آمريكايي، و من گيج شدهام كه واقعا كار اين اداره اديان و فرق چيست و حدس ميزنم برخورد با دين اسلام و فرقه تشيع هم جزو كارشان باشد ...
آقاي حاج سعید!
آن صفاي دل و حالت معنوي كه احتمالا! شما در حين و بعد از مراسم تجربه ميكنيد چيزي نيست بجز پديده آلكالوز دمي! رهبران فرقه تشيع به شما حقه! زدهاند و اينطور وانمود كردهاند كه اين از بركات امام حسين است! خانم سينگر، همان كه شما در كژراههتان تبليغش را كردهايد، اين پديده را اينطور توضيح ميدهد:
تند دمي (hyperventilation) يا تنفس سريع، يك عنوان عمومي براي اثرات منتج از تنفس زياد و دم مكرر است. اين وضعيت به سادگي همراه با وادار كردن افراد به داد و فرياد زدنهاي مكرر القا ميشود. براي مثال، اين تاثير ميتواند به واسطه وادار كردن افراد به ايستادن و متداوما مشتهاي گره كرده خود را به هوا پرتاب كردن، در حاليكه متناوبا با صداي بلند و دم تند فرياد ميزنند «عشق براي رهبر! عشق براي رهبر! عشق براي رهبر!» ايجاد گردد. تاثيرات دم بالا همچنين ميتواند توسط تنفس قوي و سنگين با فريادهاي پرستش گرايانه درونيتر و ساكتتر به وجود آيد.
رييس محترم اداره اديان و فرق وزارت محترم اطلاعات!
ملاحظه ميفرماييد قربان، چه دسته گلي به آب دادهايد. خانم سينگر آن طور نوشتهاند كه انگار ده تا محرم و صفر را در ايران بودهاند! همانطور كه كارمندان شما به هر كس كه ميرسند ميگويند كه انگار اين كتاب درباره رام الله نوشته شده است، من كه كتاب را به طور قطع، بيشتر و عميقتر از آن حضرات خواندهام به شما ميگويم كه نه خير! انگار كه اين كتاب درباره شيعيان نوشته شده!
اضافه كنم كه آن چيزي كه شيعيان نام بركت حضور امام حسين(ع) را بر اين ميگذاريد، از نظر خانم سينگر چيزي نيست بجز پايين آمدن سطح دي اكسيد كربن در جريان خون، كه باعث قلياييتر شدن خون ميشود و اين پديده آلكالوز دمي ناميده ميشود، كه باعث سرگيجه يا منگي خفيف ميشود، افراد احساس شعف ميكنند و قدرت تفكر و ارزيابي خود را از دست ميدهند، همين!
بعد خانم سينگر ادامه دادهاند كه قلياخوني دمي ممكن است باعث غش (faint) شود و ...فرقهها، شيادان و سوء استفاده گران، از اثرات قابل پيشبيني تند دمي – يعني گيجي، احساسات غير قابل كنترل، احتمال از دست رفتن هوشياري، سوزش و سفت شدن انگشتان دست و پا آگاه شدهاند...
و اين است جهان بيني خانم سينگر، جناب رييس اداره اديان و فرق! خانم سينگر، كه كم مانده كارشناسان تحت امر شما، ختم يك دوره كامل كتاب او را در هر ماه واجب اعلام كنند، اثرات آن دست مراسمي را كه شما با شور و عشق (انشاء الله، البته!) در آن شركت ميكنيد، صرفا يك تغيير فيزيولوژيك ميداند!
دو صفحه بعد از اين (در كتاب فرقهها در ميان ما) نكته جالبتري آمده است: حركات موجي مستمر، كف زدن همراه با فرياد كردن، يا تقريبا تكرار هر گونه حركات كمك ميكند تا حالت هوشياري فرد تغيير يابد. غالبا تكرار حركات با اشكالي از فرياد كردن، جهت آميختن تاثيرات تند دمي و سرگيجه تركيب ميشوند ... مجددا تاثير اين حركات توسط رهبر گروه به عنوان خلسه يا سطح جديدي از هوشياري تفسير ميشود. شما را نميدانم اما من كه ياد سينه زنيهاي «ارك» ميافتم، برادر حاج سعید!
جناب آقاي رييس اداره اديان و فرق، قويا به شما توصيه ميكنم كه از اين به بعد هيئت نرويد، اگر هم خواستيد برويد نه پيراهن مشكيتان را بپوشيد و نه سينه بزنيد و نه شور بگيريد تا دچار آلكالوز دمي نشويد يك بار! بلكه آرام آرام از اين فرقه، كه فريب رهبرانش را خوردهايد، بيرون بياييد. اگر هم قبول نداريد كه عضو فرقه هستيد، همين نشانه آنست كه عضو هستيد! اين هم از شاهكارهاي استدلالي نيروهاي زير دست شماست، آقاي رييس!
از همه بدتر جناب آقاي رييس اداره اديان و فرق! شما هيپنوتيزم هم شدهايد! باور نميفرماييد؟ عرض ميكنم. خانم سينگر، رهبر و مقتداي شما در امور شناسايي فرق! خلسه و هيپنوتيزم را يكي از روشهاي القاي تفكرات فرقهاي بر مريدان از همه جا بيخبري چون شما ميداند! بخوانيد:
دعواي من اين است كه تعدادي از سخنرانيهاي ايراد شده توسط رهبران فرقههاي مشخص و برخي سرودهاي گروهي در طيف توليد سطوحي از خلسه گذرا ميگنجد... بعد خانم سينگر شيوههاي اين هيپنوتيزمگري را ميگويد، من جمله مغلقگويي، تمثيل و استعاره، بيربط گويي و ... عجب تطابقي دارد با كتاب آسماني مسلمانان، همان كتابي كه مراجع فرقه شناس شما آن را قبول ندارند ...
راهنمايي كه بوديم، معلم دينيمان ميگفت كه زمان پيامبر، كافرها ميگفتهاند كه كلام تو آدمها رو سحر ميكند. فكر كنم در راهنمايي معلم خوبي نداشتهايد و يا شايد اصلا راهنمايي نرفتهايد، برادر حاج سعید!
بنده خدا حاج منصور خودش هم خبر ندارد كه با آن سخنرانيهايش، با استفاده از فن «تخيل هدايت شده» دارد مردم را هيپنوتيزم ميكند تا عقايد فرقهاي را در مخشان فرو كند. و بعد با استفاده از پديده آلكالوز دمي، آنها را نشئه ميكند و ...
آقاي رييس اداره اديان و فرق! با تبليغ «پژوهشگران غربي» فرقه شناس! آنچنان گندي زديد كه با اطمينان عرض ميكنم تا مدتها مصدع اوقات شما خواهم شد! اما بدانيد كه عنقريب خفتتان گرفته خواهد شد، يا توسط بازرسي بيت، يا توسط بازرسي وزارت اطلاعات و يا ... به هر حال من هم بيكار ننشستهام، جناب آقاي حاج سعید!
