تبليغاتX
کژراهه

کژراهه

ویژه نامه ای که به کژراهه رفت

نوشته های قبلی من:

نامه سرگشاده

خنجري كه «اداره کنترل ادیان» به جام جم زد

جدال بین جام جم و وزارت اطلاعات

درباره عقايد نويسندگان ويژه نامه رايگان جام جم بيشتر بدانيم

روزنامه جام جم با كدام تله در دام كليسا افتاد؟

تبر نامرئي جام جم بر ريشه نظام ولايت فقيه، با هزينه بيت المال!

 

 

عمليات انتحاري حاج سعید!!!!

چگونه اداره اديان و فرق وزارت اطلاعات با تبليغ جريان انديشه‌اي «مادي گرا» در قالب پژوهش‌هاي قابل توجه علمي، بساط ترديدزايي را ايجاد كرد؟

خدمت رييس محترم اداره اديان و فرق وزارت اطلاعات جناب  حاج سعید (نام مستعار است!)

سلام عليكم!      

گفتم كار با پيغام و پسغام حل نمي‌شود، ضمن اينكه شنيده‌ام آقاي بيژن مقدم را شما دور زده‌ايد، و بنده خدا را به خاك سياه نشانده‌ايد. اينبار مستقيم به خودتان مي‌گويم، هر چند مطالب قبليم هم قباله‌اش به نام شما خورده است، جناب آقاي رييس!

محرم و صفر هم گذشت. نمي‌دانم امسال چقدر توفيق عزاداري نصيبتان شد، شايد امسال كمتر، آخر شما مشغول كژراهه‌تان بوديد. بگذاريد كمي تخيلم را به كار بيندازم.

صبح عاشوراست، شما خود را در مصيبت آقا امام حسين (ع) شريك مي‌دانيد، پيراهن مشكي‌تان را مي‌پوشيد و از خانه به مقصد ميدان بهارستان به راه مي‌افتيد. در كوچه پس كوچه‌هاي اطراف ميدان، به «لباسفروش‌ها» مي‌رويد. به عشق حاج منصور. خدا خيرش دهد، مراسم گرمي دارد اين پيرمرد. سخنراني شروع مي‌شود، در ذكر وقايع عاشورا. مقداري هم تطابق با زمان حال و كمي هم مسائل بين المللي و «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا». اواخر سخن، آرام حال و هواي مداحي فضا را مي‌گيرد. سينه زني نرم و آرام. كم كم مجلس گرم و گرم‌تر مي‌شود. سينه‌زني تند و تند‌تر مي‌شود، حال روحاني فضا را در بر گرفته، درياي غم و اندوه، از ظلمي كه بر امام رفت و اين از معجزات امام (ع) است كه همزمان نوعي شيفتگي و شور و عشق به شهادت تو را در بر مي‌گيرد ... يا ليتني كنت معكم، اي كاش من هم با شما بودم يا ابا عبدالله. درياي اشك و آه و عشق. و دست آخر شور گرفتن و لباس درآوردن و سينه زني جانانه، كالبد بعضي‌ها كم مي‌آورد و از هوش مي‌روند... شما قاعدتا بايد بدانيد چه مي‌گويم، آقاي رييس!

در «لباسفروش‌ها» صبحانه‌تان را مي‌خوريد و آرام به سمت ارك مي‌رويد. آخر مراسم است، آنجا. در ارك يك سخنران هم داريم. محتواي صحبت، عاشورايي زيستن و زنده نگاه داشتن عاشورا و تقويت نظام و احتمالا اهميت انتخابات و سپس مداحي و سينه زني، در ارك يك تفاوت جدي وجود دارد و آن شور گرفتن پايان برنامه است، چنگ زدن به صورت‌ها و زدن بر سر و ... و نهايتا قيمه امام حسيني.

اگر توفيقي باشد، مغرب را به بيت مي‌رويد، حقيقتا كه مراسم بيت چيز ديگري است، بخصوص اينكه آقا هم مي‌آيند.

من خودم بارها و بارها اين مراسم‌ها را رفته‌ام و خدا بخواهد باز هم خواهم رفت. حس و حال عجيبي آدم را مي‌گيرد، و اين حضور زنده مولايمان حسين (ع) است كه با خودش اينهمه بركت مي‌آورد...

برايم دردناك است، اما مي‌خواهم كمي از نگاه خانم‌ها سينگر و لاليچ به اين حكايت نگاه كنم، همان‌ها كه شما تبليغ كتابشان را كرده‌ايد و متاسفانه ديدم كه يك عده‌اي جو زده (شايد هم خود شما)!، ترجمه‌اش را هم روي اينترنت گذاشته‌اند ...

جناب آقاي رييس! اگر آنچه در زير مي‌گويم را باور نداريد، به قول خودتان در «كژراهه»، به خاطر خدا سعي كنيد علت آن را پيدا كنيد. (انتهاي مقاله «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند؟»)

به شما مي‌گويم چه بر سر شما آمده و خودتان خبر نداريد، جناب رييس! بر اساس تئوري «فشار جمع و مدل‌سازي»، بخش چهار فصل هفتم كتاب «فرقه‌ها در ميان ما»، شما احساس مي‌كنيد كه بايد پيراهن مشكيتان را بپوشيد. شما ناخودآگاه حس مي كنيد كه  اگر اين كار را نكنيد ممكن است در ميزان ارادت شما به فرقه، ترديد به وجود آيد و ممكن است انگ بخوريد، آن وقت پست مديريتي‌تان را از دست خواهيد داد! خانم سينگر در اين باره نوشته است: مثل قديمي «وقتي در روم هستي، مثل رومي‌ها رفتار كن» (معادل: خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو!) بسياري از انطباق‌هاي ما با گروه‌هاي جديد را توجيه مي‌كند. منطبق شدن هم راحت و هم مطلوب است. ما به اطراف نگاه كرده و مدل‌هايي مشاهده مي‌كنيم، و خود را با آن‌ها سازگار مي‌نماييم تا مثل آنان باشيم... براي مثال تعدادي از زنان، خصوصا آن‌هايي كه از فرقه‌هاي مذهبي و سياسي آمده‌اند به من گفتند كه بدون آگاهي و بدون اينكه به آن‌ها هرگز گفته شود، آن‌ها از نحوه لباس پوشيدن معمولي به پوشيدن لباس‌هاي تيره‌ رنگ، دامن‌هاي بلند، كفش‌هاي بدون پاشنه و نداشتن آرايش تغيير وضعيت دادند ...

خانم سينگر در كتابش به نظر سيالديني اشاره كرده است. "روبرت سيالديني روانشناس اجتماعي است كه بر روي نفوذ اتوماتيك، تمكين بدون اراده و دليل اينكه چرا مردم بدون تفكر بله مي‌گويند كار مي‌كند. "طبق گفته سيالديني، اغلب تاكتيك‌هاي مختلفي كه مورد استفاده حرفه‌اي هاي تمكين قرار مي‌گيرند به شش دسته تقسيم مي‌شوند كه تاكتيك سوم آن اثبات اجتماعي است و توضيح آن اينست كه اگر در گروه به اطراف نگاه كنيد، شما افرادي را مشاهده مي‌كنيد كه به طريق خاصي رفتار مي‌كنند. شما از آنچه كه مي‌بينيد تقليد مي‌كنيد و فرض مي‌گيريد كه چنين رفتاري خوب، درست و قابل قبول است.

قضيه اينست كه شما مي‌بينيد همه به مراسم مي‌روند، همه مي‌گويند ثواب دارد و ... پس شما هم مي‌رويد. براي آنكه دوقبضه‌اش هم بكنيد، پيراهن مشكي‌تان را هم مي‌پوشيد... اين است عاقبت گرايش به جهان بيني آمريكايي، و من گيج شده‌ام كه واقعا كار اين اداره اديان و فرق چيست و حدس مي‌زنم برخورد با دين اسلام و فرقه تشيع هم جزو كارشان باشد ...

 

آقاي حاج سعید!

آن صفاي دل و حالت معنوي كه احتمالا! شما در حين و بعد از مراسم تجربه مي‌كنيد چيزي نيست بجز پديده آلكالوز دمي! رهبران فرقه تشيع به شما حقه! زده‌اند و اينطور وانمود كرده‌اند كه اين از بركات امام حسين است! خانم سينگر، همان كه شما در كژراهه‌تان تبليغش را كرده‌ايد، اين پديده را اينطور توضيح مي‌دهد:

تند دمي (hyperventilation) يا تنفس سريع، يك عنوان عمومي براي اثرات منتج از تنفس زياد و دم مكرر است. اين وضعيت به سادگي همراه با وادار كردن افراد به داد و فرياد زدن‌هاي مكرر القا مي‌شود. براي مثال، اين تاثير مي‌تواند به واسطه وادار كردن افراد به ايستادن و متداوما مشت‌هاي گره كرده خود را به هوا پرتاب كردن، در حاليكه متناوبا با صداي بلند و دم تند فرياد مي‌زنند «عشق براي رهبر! عشق براي رهبر! عشق براي رهبر!» ايجاد گردد. تاثيرات دم بالا همچنين مي‌تواند توسط تنفس قوي و سنگين با فرياد‌هاي پرستش گرايانه دروني‌تر و ساكت‌تر به وجود آيد.

 

رييس محترم اداره اديان و فرق وزارت محترم اطلاعات!

ملاحظه مي‌فرماييد قربان، چه دسته گلي به آب داده‌ايد. خانم سينگر آن طور نوشته‌اند كه انگار ده تا محرم و صفر را در ايران بوده‌اند! همانطور كه كارمندان شما به هر كس كه مي‌رسند مي‌گويند كه انگار اين كتاب درباره رام الله نوشته شده است، من كه كتاب را به طور قطع، بيشتر و عميق‌تر از آن حضرات خوانده‌ام به شما مي‌گويم كه نه خير! انگار كه اين كتاب درباره شيعيان نوشته شده!

اضافه كنم كه آن چيزي كه شيعيان نام بركت حضور امام حسين(ع) را بر اين مي‌گذاريد، از نظر خانم سينگر چيزي نيست بجز پايين آمدن سطح دي اكسيد كربن در جريان خون، كه باعث قليايي‌تر شدن خون مي‌شود و اين پديده آلكالوز دمي ناميده مي‌شود، كه باعث سرگيجه يا منگي خفيف مي‌شود، افراد احساس شعف مي‌كنند و قدرت تفكر و ارزيابي خود را از دست مي‌دهند، همين!

بعد خانم سينگر ادامه داده‌اند كه قلياخوني دمي ممكن است باعث غش (faint) شود و ...فرقه‌ها، شيادان و سوء استفاده گران، از اثرات قابل پيش‌بيني تند دمي – يعني گيجي، احساسات غير قابل كنترل، احتمال از دست رفتن هوشياري، سوزش و سفت شدن انگشتان دست و پا آگاه شده‌اند...

و اين است جهان بيني خانم سينگر، جناب رييس اداره اديان و فرق! خانم سينگر، كه كم مانده كارشناسان تحت امر شما، ختم يك دوره كامل كتاب او را در هر ماه واجب اعلام كنند، اثرات آن دست مراسمي را كه شما با شور و عشق (انشاء الله، البته!) در آن شركت مي‌كنيد، صرفا يك تغيير فيزيولوژيك مي‌داند!

دو صفحه بعد از اين (در كتاب فرقه‌ها در ميان ما) نكته جالبتري آمده است: حركات موجي مستمر، كف زدن همراه با فرياد كردن، يا تقريبا تكرار هر گونه حركات كمك مي‌كند تا حالت هوشياري فرد تغيير يابد. غالبا تكرار حركات با اشكالي از فرياد كردن، جهت آميختن تاثيرات تند دمي و سرگيجه تركيب مي‌شوند ... مجددا تاثير اين حركات توسط رهبر گروه به عنوان خلسه يا سطح جديدي از هوشياري تفسير مي‌شود. شما را نمي‌دانم اما من كه ياد سينه زني‌هاي «ارك» مي‌افتم، برادر حاج سعید!

جناب آقاي رييس اداره اديان و فرق، قويا به شما توصيه مي‌كنم كه از اين به بعد هيئت نرويد، اگر هم خواستيد برويد نه پيراهن مشكيتان را بپوشيد و نه سينه بزنيد و نه شور بگيريد تا دچار آلكالوز دمي نشويد يك بار! بلكه آرام آرام از اين فرقه، كه فريب رهبرانش را خورده‌ايد، بيرون بياييد. اگر هم قبول نداريد كه عضو فرقه هستيد، همين نشانه آنست كه عضو هستيد! اين هم از شاهكارهاي استدلالي نيروهاي زير دست شماست، آقاي رييس!

از همه بدتر جناب آقاي رييس اداره اديان و فرق! شما هيپنوتيزم هم شده‌ايد! باور نمي‌فرماييد؟ عرض مي‌كنم. خانم سينگر، رهبر و مقتداي شما در امور شناسايي فرق! خلسه و هيپنوتيزم را يكي از روش‌هاي القاي تفكرات فرقه‌اي بر مريدان از همه جا بي‌خبري چون شما مي‌داند! بخوانيد:

دعواي من اين است كه تعدادي از سخنراني‌هاي ايراد شده توسط رهبران فرقه‌هاي مشخص و برخي سرودهاي گروهي در طيف توليد سطوحي از خلسه گذرا مي‌گنجد... بعد خانم سينگر شيوه‌هاي اين هيپنوتيزم‌گري را مي‌گويد، من جمله مغلق‌گويي، تمثيل و استعاره، بي‌ربط گويي و ... عجب تطابقي دارد با كتاب آسماني مسلمانان، همان كتابي كه مراجع فرقه شناس شما آن را قبول ندارند ...

راهنمايي كه بوديم، معلم ديني‌مان مي‌گفت كه زمان پيامبر، كافرها مي‌گفته‌اند كه كلام تو آدم‌ها رو سحر مي‌كند. فكر كنم در راهنمايي معلم خوبي نداشته‌ايد و يا شايد اصلا راهنمايي نرفته‌ايد، برادر حاج سعید!

بنده خدا حاج منصور خودش هم خبر ندارد كه با آن سخنراني‌هايش، با استفاده از فن «تخيل هدايت شده» دارد مردم را هيپنوتيزم مي‌كند تا عقايد فرقه‌اي را در مخشان فرو كند. و بعد با استفاده از پديده آلكالوز دمي، آن‌ها را نشئه مي‌كند و ...

آقاي رييس اداره اديان و فرق! با تبليغ «پژوهش‌گران غربي» فرقه شناس! آنچنان گندي زديد كه با اطمينان عرض مي‌كنم تا مدت‌ها مصدع اوقات شما خواهم شد! اما بدانيد كه عنقريب خفتتان گرفته خواهد شد، يا توسط بازرسي بيت، يا توسط بازرسي وزارت اطلاعات و يا ... به هر حال من هم بيكار ننشسته‌ام، جناب آقاي حاج سعید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:50  توسط سلمان پارسی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

نامه سرگشاده

نوشته های قبلی من:

خنجري كه «اداره کنترل ادیان» به جام جم زد

جدال بین جام جم و وزارت اطلاعات

درباره عقايد نويسندگان ويژه نامه رايگان جام جم بيشتر بدانيم

روزنامه جام جم با كدام تله در دام كليسا افتاد؟

تبر نامرئي جام جم بر ريشه نظام ولايت فقيه، با هزينه بيت المال!

 

محضر مبارك علماي محترم دين، مسئولان محترم نظام

سلام عليكم

چندی قبل روزنامه جام جم با همكاري عناصري خودسر در وزارت محترم اطلاعات، ويژه نامه «كژراهه» را به رايگان منتشر كرد. در اين ويژه نامه، بخش‌هايي از  كتاب «فرقه‌ها در ميان ما» نوشته مارگارت تالر سينگر و يانجا لاليچ، روانشناسان آمريكايي چاپ شد كه تعجب مرا برانگيخت. تعجب از آن جهت كه چرا مسئولان روزنامه جام جم، با تن دادن به خواسته‌هاي چند به ظاهر كارشناس اداره ضد ادیان وزارت اطلاعات، در اين مقطع حساس از شرايط نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، بدون حتي يك تحقيق ابتدايي نام كسي را تبليغ مي‌كنند كه خودش (در زمان حيات) و همكارانش در بنيادي فعاليت داشتند و دارند كه جوهره تئوري‌هاي ضد جمهوري اسلامي، تئوري‌هاي ضد ولايت فقيه، تئوري‌هاي ضد شيعي و به طور كلي‌تر تئوري‌هاي ضد اسلامي از دل آنجا مي‌جوشد و به رسانه‌ها و نويسندگان و سخنرانان و ... پمپاژ مي‌شود.

آيا ما در كشور خودمان از علماي دين بي‌بهره‌ايم كه جام جم براي تئوري‌پردازي پيرامون يك موضوع اعتقادي، روي به كساني آورده كه تورات و انجيل را آخرين كتب آسماني معتبر مي‌دانند؟

آيا در اداره ضد ادیان وزارت اطلاعات، كه قاعدتا وظيفه‌اش برخورد با فرق انحرافي است، نمي‌دانند كه در سطح جهان با استناد به نظريات كساني كه تبليغشان را كرده‌اند، به مقام والاي حضرت ختمي مرتبت، رسول پر كرامت خدا (ص)، (العياذ بالله، العياذ بالله، العياذ بالله) در حد رهبر يك فرقه توهين مي‌شود و (لعنت خدا بر شياطين جن و انس باد) اين مبناي كشيدن كاريكاتورهايي مي‌شود كه همه مي‌دانيم؟ آيا نمي‌دانند كه با استناد به همين نظرات به ظاهر علمي! نظام جمهوري اسلامي ايران (پناه مي‌برم به خدا) به عنوان فرقه‌اي بزرگ معرفي مي‌شود؟ ايا در اداره اديان و فرق وزارت اطلاعات كسي نيست كه با يك جستجوي ساده در اينترنت عقيده نويسندگان غربي اين مقالات را درباره حضرت امام خميني (ره) بررسي كنند؟ از نظر اين نويسندگان معمار كبير انقلاب اسلامي ايران رهبر يك فرقه مخرب است و يك نشانه‌اش هم اين بوده كه در زمان جنگ با عراق، با تاثيرگذاري فرقه‌اي بر مادران، باعث مي‌شده كه بچه‌هاي كم سن و سال خود را بر روي ميادين مين بفرستند تا خط باز شود؟! آن هم فرقه با تعريف به شدت مخرب و پر از بدي و جنايت آن در جامعه آمريكايي، چيزي در سطح فرق ديويديان و سوليوانيان، همراه با حالت مسخ شدگي شيطاني در برابر يك شخص و ...

علماي محترم و مسئولان گرامي! شما بهتر مي‌دانيد كه زماني كه مقام معظم رهبري تاكيد بر توليد علم در مقابل فرهنگ ترجمه دارند، يك جنبه از تاكيد ايشان بر همين مشكل است كه ما در تشريح و تفسير مسائل مرتبط با انسان نيازمند بنياد جهان‌بيني و ايدئولوژي برگرفته از تعاليم اسلام ناب محمدي و تفسير به روز آن توسط علماي دين هستيم، والا ساختماني كه بر پايه‌هاي سست با مصالح فاسد شده هرچند غربي بنا شود، حتي اگر قصري به غايت زيبا باشد، فروريختني است. چه كسي است كه تفاوت مفهوم  آزادي در فرهنگ منحط غرب را با مفهوم زيبا و متعالي آن در اسلام عزيز را نداند؟ چه كسي است كه تفاوت حقوق بشر آمريكايي، كه فقط يك لعاب خوش منظر براي نيل به اهداف شيطاني است را با رفتار علي (ع) در برقراري عدالت، كه به زبان امروزي همان حقوق بشر است نداند؟ چه كسي است كه ...

در اين شرايط آيا رواست كه براي تبيين مفهوم آزادي يا حقوق بشر، معادل انگليسي آن‌ها را در اينترنت يا كتابخانه‌هاي خارج از ايران جستجو كنيم و نتيجه را ترجمه كنيم و به عنوان مرجع علمي به خورد خلايق بدهيم؟

اين همان چاله‌اي است كه ويژه نامه جام جم، نمي‌دانم به كدامين دليل غير موجه به درون آن فرو غلطيده است. تبليغ نام و كتاب كسي كه در آن به صراحت به حضرت امام (ره) و از آن مهم‌تر به مقام والاي مرجعيت (نعوذ بالله) به عنوان يك حركت فرقه‌اي توهين شده است.

من نمي‌دانم استناد به نظريات كساني كه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را يك فرقه بزرگ (با تعريف آمريكاييش) و در رديف نظام‌هاي غير بشري و پليدي چون آلمان هيتلري، شوروي استاليني و رژيم بعث صدام معدوم مي‌دانند چه توجيهي دارد؟

من نمي‌دانم چطور مي توان به نظريات كساني استناد كرد كه سينه زني و نوحه خواني و شور گرفتن براي سوگواري شهادت بزرگان را (پناه بر خدا) به عنوان حقه رهبران فرقه‌ها! به منظور مجاب سازي و القاي نوعي خلسه هيپنوتيك  براي كاشتن باورهاي فرقه‌اي در ذهن پيرو مي‌دانند و براي آن دليل فيزيولوژيك و علمي هم مي‌آورند؟

من نمي‌دانم چطور مي‌توان به نظريات كساني استناد كرد كه سخنراني رييس جمهوري عزيزمان در سازمان ملل در خصوص فرهنگ انتظار را، نوعي تظاهرات فرقه‌گرايانه تفسير مي‌كنند. فرقه‌اي كه ريشه در محلي در اطراف شهر قم، به نام جمكران دارد! و مرجع ايدئولوژيك بسياري از تروريست‌هاست!

من نمي‌دانم چطور مي‌توان به نظريات كساني استناد كرد كه در كتابشان (فرقه‌ها در ميان ما) فراماسونري را با آن همه رفتارها و مناسك عجيب و غريب، سوگند خوردن‌هاي تنفر انگيز براي ابراز وفاداري، قلاده و زنجير انداختن به گردن ماسون، سري گرايي و هزار بدعت و تخريب، ارتباط معنا دار با فرقه ضاله بهائيت و  عمل به عنوان بازوي صهيونيزم جهاني، از اتهام فرقه بودن تطهير مي‌كنند؟ و من بسيار مايلم از تنظيم كنندگان آخرين مقاله ويژه نامه كژراهه بپرسم كه چرا جملات پس و پيش قسمت مربوط به تطهير فراماسونري را در ويژه نامه‌تان آورده‌ايد و مثال خانم سينگر را كه «فراماسونري» بوده حذف كرده‌ايد؟ و حتي با اين سانسورگري، نمي‌دانم به چه مجوزي انجمن‌هاي سري را به طور كلي فرقه نمي‌دانيد؟

آقاياني كه «شش شرط سينگر» را بدون هيچ توضيح يا نقدي، در نشريه رايگانشان چاپ مي‌كنند، توجه ندارند كه از نظر بسياري از مردم اين شش شرط تطابق كامل با رفتار وزارت محترم اطلاعات و تطابق بسيار بالايي با بسياري از ساختارهاي نظام جمهوري اسلامي ايران دارد؟ و من نميِ‌دانم اينان چطور مي‌توانند تبعات اين شبهه پراكني بي شرح و تعليق را جمع كنند؟

كساني كه مفهوم مجاب سازي رواني را بدون حاشيه و شرح به خورد خلايق مي‌دهند، آيا نگران اين نيستند كه از نظر نويسندگان كتاب، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، دستگاه مجاب‌سازي رواني حكومت توتاليتر! در ايران باشد؟

شايد لازم به توضيح نباشد كه اين ويژه نامه در سراسر كشور و آن‌هم به رايگان! توزيع شده و معلوم نيست چه تعداد جوان و محقق در سراسر كشور، مثل بنده سررشته را از «جام جم» گرفته و با يك تحقيق ابتدايي در اينترنت، متوني را مي‌خوانند كه نبايد بخوانند و تا چه حد به اعتقادات بنياديشان ضربه مي‌خورد.

همچنين من نمي‌دانم كه چند نفر پس از آنكه فهميدند بنياد استدلالي تهيه كنندگان «كژراهه» تا اين اندازه سست و بي بنياد است، برعكس به افرادي كه در «كژراهه» به آن‌ها اتهام فرقه وارد شده است، بيشتر و بيشتر معتقد مي‌شوند، درست خلاف آن چيزي كه اينقدر از كيسه بيت المال برايش خرج شده است؟

علماي زعيم اسلام، مسئولان محترم و عالي‌مقام، اگر نامه‌ام كمي تند شد و از حدود متعارف نامه‌نگاري، به گونه‌اي كه در شان شما باشد خارج گرديد صميمانه عذر خواهي مي‌كنم و اميدوارم آن را به حساب تحريك شدن غيرت انشاءالله حزب اللهي يك جوان اين مرز و بوم بگذاريد.

من براي ارائه مستدل تمام مطالب فوق براي شما مقام مسئول و هركسي كه بخواهد، آمادگي دارم و البته به مرور در وبلاگم اين كار را خواهم كرد. انشاءالله

هرچند، هر كسي كه انگليسي در حد معمول و مقداري اينترنت بلد باشد، نيازي به وبلاگ من نخواهد داشت.

والسلام علي عباد الله الصالحين

سلمان پارسی

 

آدرس وبلاگ من: www.kajrah.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 19:38  توسط سلمان پارسی  | 

 آنچه در ويژه‌نامه رايگان جام جم در تيراژ بالا چاپ و منتشر شد، منويات اداره كنترل اديان وزارت اطلاعات بود كه بدون بازنگري و بررسي، به چاپخانه رفت!

 

نوشته های قبلی من:

جدال بین جام جم و وزارت اطلاعات

درباره عقاید نویسندگان ویژه نامه رایگان جام جم بیشتر بدانیم

روزنامه جام جم با كدام تله در دام كليسا افتاد؟

تبر نامرئي جام جم بر ريشه نظام ولايت فقيه، با هزينه بيت المال!

 

برادر ارزشي، جناب آقاي مقدم!

سلام عليكم

باور بفرماييد اگر مي‌دانستم رييس اين اداره كنترل اديان چه كسي است، مستقيما به خودش مي‌گفتم و اينقدر روي اعصاب شما چهار نعل نمي‌رفتم و مصدع اوقاتتان نمي‌شدم. علي ايحال باز هم خدمتتان رسيدم، چون حرف تازه‌اي دارم، جناب آقاي مقدم!

اگر مرا فاسد ندانيد، چند سال پيش رفته بودم كيش. آنجا اتفاقي با يكي دو غواص صدف صحبت كردم. عملا توكلشان بر خدا بود. يكيشان مي‌گفت كه ما غوص مي‌كنيم، با خداست كه چه چيزي با خودمان بالا بياوريم.

 

آقاي مقدم!

وعده كرده بودم كه فرضيه دومم را برايتان تشريح كنم، اما يا «خدا با من است» و يا حضرتعالي گاف گنده‌اي داده‌ايد كه با طناب «اداره كنترل اديان» وزارت اطلاعات در ويل كژراهه سقوط كرديد، و من بيشتر فكر مي كنم كه هر دو تايش درست است چرا كه من هر بار كه در اين كژراهه‌تان غوص مي‌كنم، چيزي جديد مي‌يابم. و من دارم به فرضياتي جديدتر نزديك مي‌شوم. فرضيه جديد من اينست كه شما مقصر نيستيد، بلكه برادران «اداره عناصر خودسر» دورتان زده‌اند، و از اين جهت دلم برايتان مي‌سوزد، عزيز دل برادر!

در غوص اخيرم در مقاله «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند؟» كه قبلا درباره‌ دسته گلي كه با چاپ كردن آن به آب داده‌ايد بسيار با شما اختلاط كرده بودم، سوال جديدي برايم ايجاد شد. امان از اين سوالات من!

 

جناب آقاي مقدم! از برادران «اداره ضد اديان» بپرسيد: شما كه اين مقاله را به عنوان مرجع معرفي فرموده‌ايد، پس چرا قسمت «كسب اطلاعات بيشتر» را از انتهاي آن «كات» كرده‌ايد؟ بنده خدا نويسنده مقاله كه در آنجا چيز بدي نگفته است! اين يكي كه مثل خانم سينگر نيامده يهودي-مسيحي‌ها را تطهير كند، يا فراماسونري را يا ... اين يكي فقط اينترنت را به عنوان اولين مرجع كسب اطلاع در خصوص اينكه كدام گروه‌ها فرقه‌اند، معرفي كرده، همين! واقعا همين!

ببخشيد! از قول من به برادران محترم «اداره اديان و فرق» بفرماييد كه شايد براي من سوء تفاهم شده ولي نكند شما ترجيح مي‌دهيد كه آدم‌ها اطلاعات مورد نيازشان را از كانالهايي كه شما صلاح مي‌دانيد بدست بياورند؟ آن وقت اگر اينطور باشد من به دو مشكل برمي‌خورم: اول اينكه پس چرا خودتان بر طبل غربي بودن اين پژوهشگران مي كوبيد؟ نمي‌گوييد شايد اين كلمه «غربي» كه شر شر آب از دهانتان راه انداخته، مرا به جاهايي بكشاند كه شما صلاح نمي‌دانيد؟ و دوم اينكه، با استناد به كتاب «فرقه‌ها در ميان ما» اين رفتار شما من را به ياد يك ويژگي رفتارهاي فرقه‌اي مي‌اندازد كه نامش كنترل ارتباطات و اطلاعات است، انگار كه شما دوست نداريد من و امثال من سراغ اينترنت برويم ...

با توجه به نوشته قبليم، همين الآن به ذهنم رسيد كه نكند خداي ناخواسته شما هم در دام فرقه‌اي بزرگ به نام وزارت اطلاعات افتاده‌ايد و آنطور كه خانم سينگر تاكيد دارد، خودتان هم خبر نداريد؟ نشانه‌اش اينكه اگر الآن يكي به شما بگويد آيا وزارت اطلاعات يك فرقه نيست؟ بلافاصله مي‌گوييد: نه! و اين مرا ياد تيتر يكي از بخش هاي كتاب خانم مارگارت تالر سينگر مي‌اندازد: «افسانه نه در مورد من!»، ايشان به درستي معتقدند كه اعضاي فرق، خودشان قبول ندارند كه در دام يك فرقه‌ افتاده‌اند. اما دوستان گمنام شما در وزارت اطلاعات، همين جا را گرفته‌اند و به هر كس كه بگويد عضو فرقه نيستم، مي‌فرمايند كه پس تو عضو فرقه‌اي!  اين را مي‌گذارم براي بعد، جناب آقاي بيژن مقدم!

باري، در قسمت كسب اطلاعات بيشتر مقاله «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند؟»  كه حذفش كرده‌اند، آمده است:

 

The Internet should be your first stop if the group you are interested in or involved with has an international scope. Most of the larger cults will be mentioned by counter-cult organizations like Cultwatch, and commonly many ex-members will have posted their cult involvement stories on the net…

اگر گروهي كه شما به آن علاقه‌منديد و يا در آن عضو هستيد در مركز توجه بين المللي قرار دارد، (براي تشخيص ماهيت آن) بايد رجوع به اينترنت اولين قدم شما باشد. نام اغلب فرقه‌هاي بزرگ در سازمان‌هاي ضد فرقه‌اي چون ديده‌بان فرق ذكر شده است و عموما بسياري از اعضاي خارج شده از اين فرقه‌ها، خاطرات زمان عضويت خود را بر روي شبكه منتشر كرده‌اند ...

 

آقاي بيژن مقدم!

يك زنگ به دوستانتان در اداره كنترل اديان بزنيد و سلام مرا برسانيد و بگوييد فلاني مي‌گويد كه دو شرط فوق درباره من صادق است: من واقعا به نظام جمهوري اسلامي ايران علاقه‌مندم و از طرفي مي‌دانم كه نظام در مركز توجه بين المللي نيز قرار دارد، پس به رهنمود اين سايت، كه در واقع شما آن را به من معرفي نموديد عمل كردم و در اينترنت رفتم و در طرفه العيني بنياد عقايدم زير و زبر شد! مي‌فرماييد چطور؟عرض مي‌كنم ...

 

آقاي مقدم! به آنها بفرماييد: برخي مطالب اين سايتها، نزديكي معني داري به مقاله چاپ شده شما در ويژه نامه وزين و ارزشي و رايگان كژراهه دارد. مثلا، شما در مقاله «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند» آلمان هيتلر و روسيه استالين را به عنوان مصاديقي از فرقه‌هاي دولتي ارائه كرده‌ايد. همين كار را موسسه Rick Ross كه يكي از معتبرترين موسسات ضد فرقه‌اي است انجام داده، ولي يكي دو مصداق بيشتر را ذكر كرده! در قسمت «سوالات متداول» يا «FAQ» اين سايت، پس از معرفي فرقه‌ها و توجه به موضوع كنترل ذهن و اينكه روش‌هايي براي تاثيرگذاري (مجاب سازي رواني) بر اذهان مردم جهت كشاندن آن‌ها به رفتارهاي فرقه‌اي وجود دارد، آمده است:

If such a system exists to coerce, persuade, influence and control people, then why doesn't somebody use it to take over a nation or the world?

This has already happened. The politics of fear, control of the environment and manipulation of both information and communication has been used successfully to control nations. Hitler's Germany, Stalin's Russia, Mao's China, the Ayatollah's Iran and Sadam's Iraq are just a few examples. Such intense influence and control allowed Hitler to set the stage for the Holocaust.

"اگر براي وادار كردن، ترغيب، تاثيرگذاري و كنترل مردم چنين روشهايي وجود دارد، چرا كسي براي اعمال قدرت بر يك ملت و يا جهان از آن‌ها استفاده نمي‌كند؟

 

اين اتفاق افتاده است. براي كنترل ملت‌ها از سياست هراس، كنترل اطلاعات و محيط و استفاده از پروپاگاند، به صورت موفقيت‌آميزي استفاده شده است. هيتلر در آلمان، استالين در روسيه، مائو در چين، آيت‌الله‌ها در ايران و صدام در عراق از جمله مصاديق آن هستند. وجود چنين شدتي از تاثيرگذاري، هيتلر را به اين سمت برد كه هولوكاست را عملي نمايد..."

 

ملاحظه مي‌فرماييد، آقاي مقدم! هيئت تحريريه شما مستقر در «اداره ضد اديان» به خوانندگانتان آدرس را عوضي داده است و آن‌ها را به اقيانوسي از شبهات و ترديد‌ها افكنده‌اند و بديش اين است كه از اعتبار شما خرج كرده‌اند، آقاي مقدم! و اگر فكر مي‌كنيد قائله به همين جا ختم مي‌شود، در اشتباهيد. برايتان نمونه‌اي ديگر مي‌آورم شايد دست از لجاجت برداريد و به حاجي! يك زنگ بزنيد!

 

آقاي بيژن مقدم! من هم مثل شما نتوانستم در مقابل آن‌ها مقاومت كنم و به دستورالعمل «اداره عناصر خودسر» عمل كردم و سري هم به سايت «انجمن بين المللي مطالعات فرقه‌اي،ICSA» زدم. در مورد اين سايت برايتان سورپريزي دارم كه در انتها تقديمان مي‌كنم! در اين سايت و در مقاله‌اي تحت عنوان: «غلبه بر اسارت جنايتگري» پس از اين توضيحات كه ريشه بسياري از ترورها و جنايت‌ها در رفتارهاي فرقه‌اي قرار دارد، در توضيح پديده شستشوي مغزي به عنوان يكي از شاخص‌هاي فرقه‌ها آمده است:

Why would mothers in Iran during the Ayatollah Khomeini's regime send their young children into the minefields to explode mines so that the soldiers could then cross the fields? History is replete with examples of horrendously irrational behavior that people engage in when under the influence of mind-control. We have talked to many women who, while members of the Children of God, willingly engaged in "flirty fishing" (using sex to recruit new members) at the urging of their leaders. When they came out of the group's mind-set they said, "I just can't believe I did that. I wasn't in my right mind." Any historian can document that some of the most radical things that have ever been done in history, especially current history, were done by men who had put masses of people under their control. We only have to look at Hitler, Stalin, Mao, and Khomeini…

چرا در زمان رژيم آيت‌الله خميني، مادران فرزندان جوانشان را به ميادين مين مي‌فرستادند، تا مين‌ها منفجر شده و سربازان بتوانند از خط عبور كنند؟ تاريخ پر است از رفتارهاي نامعقول متاثر از فشارهاي رواني كه تحت تاثير كنترل ذهن به وقوع پيوسته‌اند. ما با زنان بسياري كه عضو فرقه «بچه‌هاي خدا» بوده‌اند صحبت كرده‌ايم كه اين زنان تحت القائات  رهبرشان حاضر بودند از جاذبه‌هاي جنسي‌شان براي جذب افراد به فرقه استفاده كنند. پس از اينكه اين زنان از قيد تفكرات فرقه‌اي رها شدند گفتند: «من اصلا نمي‌توانم باور كنم كه چنين كاري كرده‌ام، مغز من درست فرمان نمي‌داد."هر مورخي مي‌تواند چنين رفتارهاي افراطي را، بخصوص در تاريخ معاصر، استخراج نمايد. رفتارهايي كه توسط مردماني به وقوع پيوسته كه توده‌هاي مردم را تحت كنترل خود گرفته‌اند. توجه ما صرفا معطوف شده است به هيتلر، استالين، مائو و خميني...

ملاحظه مي‌فرماييد، برادر مقدم! اينطوري مي‌خواهيد ياد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را زنده نگاه‌ داريد؟ و من مي‌خواهم بدانم دوستان كارمند شما در «اداره اديان و فرق» وزارت اطلاعات كه استاندارد غربي را براي فرقه شناسي معرفي و تبليغ مي‌فرمايند، نمي‌گويند چه بازي خطرناكي را با اعتقادات مردم، كه قصد كنترل اعتقاداتشان! را دارند شروع كرده‌اند؟ يعني اينقدر سرشان شلوغ و گرفتار فرقه يابي داخل و خارج مملكت هستند كه «روايت فتح» نگاه نمي‌كنند؟ يعني يادشان رفته كه حضرت امام خميني(ره) فرمودند كه رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها قلم و زبان بالاتر است با نارنجک زیر تانک دشمن رفت و آنرا منهدم و خود نیز شربت شهادت نوشید .آنوقت آن جريان انديشه‌اي كه شما به دستور «اداره كنترل اديان» وزارت اطلاعات در بوق و كرنايش كرده‌ايد، اين حركت را، كه آرزوي من هم هست روزي به اين زيبايي براي رهبرم برقصم، پناه بر خدا با خود فروشي زنان از يك ماهيت مي‌داند! من كه فكر مي‌كنم اول بايد ياد و خاطره هشت سال دفاع مقدس را براي كارمندان «اداره عناصر خودسر» زنده نگاه داريم ...

من نمي‌دانم اگر اين مراجع علمي و پژوهشگران آن اداره محترم! در تاريخ بخوانند كه زماني در جايي به اسم كربلا يك نفر خودش و همه جوانان خانواده‌اش را آگاهانه و عامدانه به قتلگاه فرستاد، آن را چگونه تحليل مي‌كردند؟ لعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور ...

...

 

آقاي مقدم! ببخشيد، صحبت امام حسين (ع) شد و كمي غيرتي شدم و نمي‌دانم الآن اين كار (غيرتي شدن) چقدر از نظر شما و دوستان بي‌نام و بي‌هويتتان، كه مدتي است تحت تاثير افكار غربي قرار گرفته‌ايد، درست است.

راستي! يادم آمد كه قرار بود درباره انجمن ICSA، سورپريزتان كنم. عرض مي‌كنم كه خانم‌ها سينگر و لاليچ، نويسندگان كتاب «فرقه‌ها در ميان ما»، آقاي روبرت جي ليفتون، نويسنده پيشگفتار كتاب «فرقه‌ها در ميان ما»، و خيلي‌هاي ديگر، از مقتدايان وزارت اطلاعات در امور «اديان و فرق»، اعضاي اين انجمن هستند!

 

آقاي مقدم!

از قول من به كارمندان! «اداره عناصر خودسر»بگوييد كه آيا مي‌خواهند نظر كارشناسان معتبر غربي، همان‌ها كه برايشان غش و ضعف رفته‌اند، درباره سخنراني آقاي احمدي‌نژاد در سازمان ملل، در خصوص مهدويت را بدانند؟ آن‌ها رييس جمهور ما را مبلغ رسمي فرقه‌اي مي‌دانند كه مركزيت آن در جايي به اسم جمكران قراردارد!

مي‌خواهيد تكليف حزب الله لبنان و شيعيان عراق، حماس و هزار نهضت و جمعيت مورد علاقه من و (انشاء الله!) شما را با استانداردهاي تبليغي شما در نشريه وزين و رايگانتان روشن كنم؟ و مي‌خواهيد با همان استانداردهايتان تكليف آن بنده خدايي را كه 1400 سال پيش در حجاز ادعاي پيامبري كرد و نامش هم محمد بود و سواد هم نداشت و تازه! براي تمام ابرقدرت‌هاي زمان خودش هم نامه فرستاد، روشن كنم؟

خواهشا از جانب من به آن كارمندان! بگوييد كه لطفا مقاومت نفرمايند كه باز ناچارم چندين و چند لينك و متن و ... را برايشان مستند كنم و از همه بدتر! با وجود كمبود وقت، بايد برايشان ترجمه هم كنم!

 راستي! عذر تقصيرم را در دير آپ‌ديت كردن كژراهه بپذيريد. دليلش بماند براي بعد، فقط همين‌ قدر عرض مي‌كنم كه شما در روياهاي من جاي داريد، جناب آقاي مقدم!

تا نوشته بعد، ارادتمند: سلمان پارسي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:14  توسط سلمان پارسی  | 

 

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با انتشار ویژه نامه رایگان کژراهه، وزارت اطلاعات را متهم به استفاده وسیع از مغزشویی کرد.

 

نوشته های قبلی من:

درباره عقاید نویسندگان ویژه نامه رایگان جام جم بیشتر بدانیم

 روزنامه جام جم با کدام تله در دام کلیسا افتاد

تبر جام جم بر ریشه نظام ولایت فقیه، با هزینه بیت المال!

 

صاحب امتیاز محترم روزنامه جام جم، جناب آقای بیژن مقدم

سلام علیکم

موضوع ويژه‌نامه كژراهه هم موضوع پيچيده‌اي است. واقعيتش چند روز است كه فكر مي‌كنم هدف از انتشار آن چه بوده و فرضيات متناقض و گاه غير معقولي به نظرم مي‌رسد.

        ديشب به پهلوي چپ دراز كشيده بودم و داشتم با فكر و خيال شما به خواب مي‌رفتم كه يك تئوري جديد به ذهنم رسيد. آخر در ايام انتخابات آدم همه چيز را سياسي مي‌بيند. به نظرم آمد كه يا اين ويژه نامه كار صدا و سيماست و با آن خواسته‌ايد وزارت اطلاعات را نابود كنيد! و يا كار بچه‌هاي گمنام وزارت اطلاعات است و با آن خواسته‌اند صدا و سيماي شما را نابود كنند. و يا شايد هم كار برخی دیگر باشد و خواسته‌اند وزارت اطلاعات و صدا و سيما را يكجا نابود كنند. قبول دارم كه تئوري عجيبي است ولي من هم استدلال‌هايي دارم، آقای مقدم!

مصدع اوقات شدم چون فکر کردم شاید مایل باشید که استدلالم برای فرضيه اول را بخوانيد:

همان دیشب که به پهلوی چپ خوابیده بودم فكر كردم شايد شما اساسا عامل دستگاه‌هاي امنيتي خارج از كشور باشيد و خواسته‌ايد زهر خودتان را به نظام بريزيد. تصديق مي‌كنم كه اگر اين تئوري صحيح باشد، خيلي ظريف عمل كرده‌ايد. براي بررسي شواهد من براي طرح اين تئوري، در كنار مطالبي كه تاكنون درباره ويژه نامه وزين و ارزشي كژراهه نوشته‌ام اضافه بفرماييد، آنچه را از اين به بعد خواهم نوشت، ايضا!

 

جناب آقای بیژن مقدم!

شما در آخرين مقاله ويژه‌ نامه، با استناد به كتاب «فرقه‌ها در ميان ما»، از شش شرط سينگر ياد كرده ايد. شما كه خودتان مي‌دانيد چه كار كرده‌ايد اما براي يادآوري عرض مي‌كنم كه خانم سينگر انجام پروسه شستشوي مغزي (که به آن مجاب سازی روانی نیز می گوید) را يكي از نشانه‌هاي اصلي جريانات فرقه‌اي‌ مي‌داند. پشتوانه تحقيق ميداني ايشان نيز به زمان جنگ كره باز مي‌گردد. در آن زمان مشكل وزارت دفاع ايالات متحده اين بود كه نيروهاي كره‌شمالي (بخوانيد كمونيستها) چه بلايي به سر سربازان اسير آمريكايي مي‌آورند كه اينها پس از دوره اسارت، با يك شخصيت جديد و با اعتقادات 180 درجه متفاوت از قبل در جامعه ظاهر مي‌شوند. اين موضوع منجر چند برنامه تحقیقی گسترده شد. یکی از آن ها برنامه به غايت غير انساني و كثيفي بود (با نام مستعار MK-ULTRA) كه مركزيت راهبرد آن در سازمان تازه تاسيس شده سيا مستقر بود و بعدها بخشي از آن در كتاب «سيا و كنترل ذهن» منتشر گرديد (اين كتاب ترجمه و در ايران منتشر شده است). خانم سينگر هم به شهادت بیوگرافیش، به واسطه تحقيقات در همين موضوع وارد همكاري با وزارت دفاع ايالات متحده گرديد.

 

جناب آقاي مقدم!

همه اين توضيحات را دادم تا روشن كنم كه مصاديق ذهني خانم سينگر از روند شستشوي مغزي (یا مجاب سازی روانی) چيست. البته ايشان بعدها تحقيقاتشان را ادامه دادند و به مرور زمان فرم‌هاي ظاهرا نرم‌تر و در اصل پيچيده‌تري را نيز استخراج كردند، اما همين فرم‌هاي جديد‌تر نيز بر همان پايه‌هاي تئوريك باقي‌ مانده از جنگ كره استوار بود.

خانم سينگر چكيده تحقيقاتش در خصوص شستشوي مغزي را تحت عنوان شش شرط سينگر در كتاب «فرقه‌ها در ميان ما»، همان كتاب مقدس شما در امور «اداره اديان و فرق»! آورده است. به شما قول می دهم که هر کس به قول حوزوی ها «خالی الذهن» شش شرط سینگر را بخواند، شک نمی کند که درباره وزارت اطلاعات نوشته شده اند. باور نمی فرمایید؟ پس در ابتدا شش شرط سینگر را مجددا مطالعه بفرمایید:

 

شش شرط سينگر

 

"شرايط زير فضاي لازم براي به اجرا درآوردن پروسه‌هاي بازسازي فكري را به وجود مي‌آورند. به ميزاني كه اين شرايط وجود داشته باشند، سطح محدوديتهاي تحميل شده به وسيله فرقه و تاثيرات كلي برنامه مربوطه افزايش مي‌يابد ... حقه به كار گرفته شده اينست كه برنامه بازسازي فكري به صورت يك گام در هر نوبت به پيش برده مي‌شود به طوري كه فرد متوجه نشود كه او در حال تغيير كردن است."

 

به عبارت ديگر، از نظر نهايت المنتهاي شما در امور فرقه شناسي، هرچه اين شش شرط بيشتر برقرار باشند، سازمان عمل كننده به آن، فرقه‌تر است.  سپس خانم سنگر به توضيح اين شش شرط مي‌پردازد:

 

  1. فرد را نسبت به اينكه يك برنامه كار براي كنترل و ايجاد تغييرات در وي وجود دارد، در نا آگاهي كامل نگاه مي‌دارد.
  2. محيط زماني و فيزيكي را كنترل مي‌نمايد (ارتباطات و اطلاعات)
  3. يك حس ناتواني، ترس و وابستگي به وجود مي‌آورد.
  4. رفتارها و برخورد‌هاي سابق را سركوب مي‌كند.
  5. رفتارها و برخوردهاي جديد ايجاد مي‌نمايد.
  6. يك سيستم منطق بسته را به وجود مي‌آورد.

 

آقاي مقدم!

اين هم از خواست خداست كه چند ماه پيش يكی از دوستانم، مجموعه‌اي از خاطرات منتشر شده كساني را كه مدتي ميهمان نهاد‌هاي امنيتي، و بخصوص بند 209 بوده‌اند، برايم جمع‌آوري كرده بود. اين را اضافه كنيد به مجموع دانسته‌هاي خودم در اين خصوص و حداقل يك نمونه شاهد زنده و حاضر (آقاي ك.ف) كه اتفاقي شبيه آنچه در دهه 1950 در كره رخ مي‌داد، برايشان رخ داد. به چه نتيجه‌اي مي‌رسيد؟ من كه به طريقه علمي و با استناد به مرجعي كه خودتان با هزينه بيت المال بر آن مهر تاييد گذاشته‌ايد به اين نتيجه مي‌رسم كه وزارت اطلاعات يك فرقه، آن هم از نوع بسيار مخرب و خشن آن استُ چرا که شش شرط سینگر کاملا درباره اش صدق است. آفرین! واقعا كه گل كاشتيد، برادر!

 

آقاي مقدم!

لطفا مرا از توهم درآوريد! نمي‌دانم چرا شرط‌هاي  اول و سوم خانم سينگر مرا به ياد انواع و اقسام بازي‌هاي بازجوها(كه خودشان دلشان مي‌خواهد بهشان بگويند كارشناس!)ي وزارت اطلاعات مي‌اندازد. در انفرادی هستی و ظاهر کار اینست که قرار است از تو تحقیقات شود. تحقیقات هم معنایش بازجویی است. تا اینجایش درست. اما حین همین بازجویی ها مدام با روان آدم بازی می کنند: مي‌گويند مي خواهيم آزادت كنيم، نمي‌كنند! مي‌گويند قرار است اعدامت كنيم، نمي‌كنند! مي‌گويند رفيقهايت همه چيز را گفته‌اند، بعد مي‌بيني كه نگفته‌اند! مي‌گويند فلانی هم دستگیر شد، بعد می بینی که نشد! می گویند تنها شده‌اي، بعد مي‌فهمي نشده‌اي! مي‌گويند با تو كار داريم، 15 – 10 روز پيدايشان نمي‌شود! مي‌گويند فعلا كاري باهات نداريم، دمب ساعت سراغت مي‌آيند! مي‌گويند ما به زندگي خصوصي افراد كار نداريم، دارند! باهاشون همكاري مي‌كني، رفتارشان باهات خوب مي‌شود! باهاشون همكاري نمي‌كني، يك ماه سراغت نمي‌آيند! از سلول بغلي صداي زن در حال جيغ كشيدن مي‌آيد، بعد مي‌فهمي در بند مردان هيچ زني وجود ندارد! قرآن مي‌خواهي، نمي‌دهند و ... خانم سینگر در کتابش نام این کارها را برنامه کار دوگانه گذاشته است و در این مثال خاص منظورش کارهایی است که به ظاهر در روند بازجویی انجام می شود اما هدف در هم شکستن ساختار روانی فرد و آماده کردن او برای پذیرش عقاید جدید است. بعد از يكي دو ماه كه در اين شرايط گير كردي و هيچ اطميناني به سرنوشت خودت و اينكه چه خواهد شد نتواني داشته باشي، همانطوری که خانم سینگر هم گفنه، يك حس ناتواني، ترس و وابستگي در تو به وجود مي‌آيد، طوري كه خدا خدا مي‌كني صداي پاي نگهبان را بشنوي كه براي بردنت به بازجويي مي‌آيد، همان چيزي كه اولش ازش فرار مي‌كردي! واقعا كه عجب غيبگويي است اين خانم سينگر!

 

آقاي مقدم! اگر اشتباه مي‌كنم، روشنگري بفرماييد! نمي‌دانم چرا شرط دوم خانم سينگر مرا به ياد انفرادي‌هاي بند 209 مي‌اندازد. يك اتاق حدودا 2 در 3، با يك موكت در كف كه ارتباطش با بيرون فقط از طريق يك پنجره كوچك رخ برقرار مي‌شود. نه روزنامه، نه تلويزيون، نه كتاب و نه حتي ملاقات. نهایت آرزوی زندانی در این شرایط هواخوری است، اتاقی شبیه به همین با این تفاوت که سقف ندارد! در این مدت اگر جنگ جهانی چهارم هم شروع شود، خبر نمی شوی ...

نمي‌دانم چرا شرط‌هاي چهارم و پنجم خانم سنگر، مرا به ياد (ك.ف) مي‌اندازد. كسي كه طي يك پروسه حدودا دو ماهه در 209، اعتقادات قبليش را كه طي ده – دوازده سال پذيرفته بود، رها كرد و به اعتقادات جديدي رسيد. اين مثال خيلي زنده‌اش است والا لابد شما مثال‌هاي بيشتر و بهتري برايش سراغ داريد. جناب آقاي مقدم!

و نمي‌دانم چرا شرط ششم خانم سينگر، مرا به ياد آن لحظاتي مي‌اندازد که برای خودت هیچ حقی قایل نیستی! نه می توانی درخواست وکیل کنی و نه می توانی برگه تفهیم اتهامت را ببینی! لحظاتی كه با آدم از موضع بالا برخورد مي‌شود؛ ما كاملا درست مي‌گوييم و تو كاملا در اشتباهي! ما همه چيز مي‌دانيم و تو فريب خورده‌اي بيش نيستي، ما بر حقیم و تو باطل، ما چنینیم و تو چنان و ... و آدم جرات پاسخ‌گويي به اين همه توهين را ندارد، چرا كه پاسخ دادن همان و ده بيست روز ديگر در انفرادي ماندن همان!

شما با این کژراهه تان معلوم نیست چه تعداد آدم را به این نتیجه رساندید که شش شرط علمی و کلاسیک سینگر به تمام و کمال درباره وزارت اطلاعات صادق است و بنابراین وزارت محترم اطلاعات یک فرقه دولتی است.

آقاي مقدم، اگر اشتباه مي‌كنم، ابلاغ بفرمایید! با اين شواهدي كه طي اين نوشته و سه نوشته قبلي ارائه كردم، من فكر مي‌كنم كه ممكن است شما عامل صهيونيزم جهاني باشيد٬

و من ناچارم بر اساس قولي كه داده بودم كار را متوقف بر يافته‌هاي خودم نكنم. شما كه خبر داريد اما اگر منكر مي‌شويد، برايتان مجموعه‌اي از خاطرات افراد آزاد شده از بند 209 و ساير بازداشتگاه‌هاي امنيتي را لينك مي‌دهم. به نظر شما كمي عجيب نيست كه در همه خاطرات كه در زمان‌هاي مختلف و توسط افراد مختلف نوشته شده، يكسري شاخص كلي و عمومي، از همان دست كه خانم سينگر ذكر كرده، تكرار و تكرار مي‌شود؟ آيا معقول است كه بگوييم همه‌اش صحنه سازي عناصر ضد انقلاب و سیا و موساد و ام آی سیکس و .... بوده است؟ من كه نمي‌توانم چنين چيزي را باور كنم.

اما شما فعلا خوب روي اين فرضيه فكر كنيد و دفاعياتتان را آماده كنيد٬ سری هم به هیئت نظارت بر مطبوعات بزنید٬ بد نیست! شاید خبری باشد.

در نوشته بعديم به فرضيه بعدي خواهم پرداخت.

 

لینک های مفید:

در بند 209 زندان اوین، بر من چه گذشت؟ خاطرات کیانوش سنجری

چگونه دژخیمان زندانیان را آماده اعتراف می کنند؟ با فیلتر شکن باز می شود

خاطرات محبوبه حسین زاده

خاطران یک زندانی سیاسی از بند مخوف 209 با فیلتر شکن باز می شود

در بند 209 زندان اوین بر ما چه گذشت؟ خاطرات ژیلا بنی یعقوب با فیلتر شکن باز می شود

خاطرات فرناز سیفی

...

 

تا بعد، ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 17:23  توسط سلمان پارسی  | 

جام جم در ويژه نامه «كژراهه» درباره كساني سنگ تمام گذاشت كه به صراحت دشمنان قسم خورده نظام جمهوري اسلامي ايران را از «مطهرات» مي‌دانند.

 

نوشته های قبلی من:

 روزنامه جام جم با کدام تله در دام کلیسا افتاد

تبر جام جم بر ریشه نظام ولایت فقیه، با هزینه بیت المال!

 

محضر مبارك جناب آقاي بيژن مقدم، صاحب امتياز محترم روزنامه جام جم

سلام عليكم

ببخشيد از اينكه اين روزها خيلي مزاحم اوقات شريفتان مي‌شوم اما اين خيلي نامردي است كه آدم از اعتبار يكي ديگر خرج كند و نظرش را نصفه نيمه، آن بخشش را كه موافق نظر خودش است، منتشر كند و مابقي را قيچي كند. اين توهين به خوانندگان نيز هست و من جايي خواندم كه اين يك تاكتيك جنگ رواني هم هست، و من چون عضو فعال فرقه! مبارزه با زنان مردنما هستم، طبيعي است كه به فرمان رهبر فرقه، كه خودم هستم، عمليات شهادت طلبانه (كه خانم سينگر و دوستانشان به آن عمليات انتحاري فرقه‌اي! مي گويند) انجام دهم. پس آماده باشيد كه تا چند لحظه ديگر ضامن را خواهم كشيد ...

 

آقاي مقدم!

به فرض كه شما هدفتان روشنگري بود، به فرض كه بتوان به انديشه‌هاي اعتقادي يك آمريكايي اعتماد كرد و به فرض كه مردم آنقدر ناآگاه باشند (آنطور كه شما فرض مي‌كنيد) كه تا شنيدند طرف خارجي است، حرفش را بدون چون و چرا پذيرفتند. همه اينها درست، اما به نظرتان اين جوانمردانه است كه نظرات علمي مرجعتان را تكه پاره كنيد و بخشي از آن را به خورد ملت دهيد و بخشي ديگر را پنهان كنيد؟

آن وقت اگر اين شيوه را مي پذيريد، به دشمنان اسلام عزيز و قرآن كريم اجازه نمي‌دهيد كه آيات مربوط به قتال و قصاص و حد و ... را از قرآن بيرون بكشند، روي آن تبليغ بكنند و اسلام را دين تروريست‌ها معرفي كنند؟ يا آيات و روايات مربوط به زنان را، و اسلام را دين بي‌عدالتي يا (نعوذ بالله) عياشي و ... معرفي كنند، آنوقت اگر اينطور شد آيا همين شما رگ گردنتان از سيم بكسل نمره 24 كلفت‌تر نمي‌شود و يقه دران نمي كنيد؟

اگر اولي را قبول داريد، پس بايد دومي را نيز بپذيريد. واگر دومي را نمي‌پذيريد، پس سريعا از نقش خود در ويژه نامه وزين! و ارزشي! كژراهه اعلام برائت كنيد، چون در يك تناقض ابدي گير خواهيد افتاد. مي‌فرماييد نه! باشد، پس من هم ادامه مي‌دهم.

فقط يادتان باشد كه خودتان خواستيد.

 

جناب صاحب امتياز!

شما در گرته‌برداريتان از كتاب «فرقه‌ها در ميان ما» قسمتهاي مهمي از نظرات خانم‌ها سينگر و لاليچ را سانسور كرده‌ايد. كارتان شده عين فيلم‌هاي صدا و سيما، كه دوستانتان قسمت‌هاي اصليش!!! را خودشان مي‌بينند و مردم را در حسرت مي گذارند و به تخيل‌پردازي! وادار مي‌كنند. بعد هم مردم براي اينكه بدانند چقدر تخيلشان درست بوده! اصل آن را تهيه مي‌كنند و با مقايسه اصل آن با نسخه پخش شده در تلويزيون، لحظاتي مفرح! را مي گذرانند. بالاخره شما هم صدا و سيمايي هستيد ديگر! متاسفم كه به اطلاع برسانم كه من اصل كتاب را دارم و تا الآن هم بر من ثابت شده كه قدرت تخيلم در كژراهه شناسي حرف ندارد ...

 

برادر ارزشي!

در صفحه آخر «كژراهه»، خانم سينگر چند مصداق ذكر كرده‌اند كه شما همگي را قيچي كرده‌ايد. چرا؟ چون اگر اين كار را نمي كرديد، خودتان ضايع مي‌شديد. شما كه خودتان مي‌دانيد، اما براي ديگراني كه نمي‌دانند، من اين مصاديق را ذكر مي‌كنم و براي اينكه زياد به دردسر نيفتيد! قسمت‌هاي حذف شده را هايلايت مي‌كنم.

شما در انتهاي بند 7 با عنوان: «فرقه‌ها از بازرسي فرار مي‌كنند.» آورده‌ايد:

 

"وقتي موضوعي رو مي‌شود، مردم ممكن است در توجه به مسئله فرقه‌ها مشكل داشته و به خطا بروند. آنها حتي ممكن است بگويند كه آنچه در فرقه‌ها اتفاق مي‌افتد ... متفاوت با ... ارزش‌هاي اعمال شده توسط شريعت و مذهب نيست."

 

 اما اصل آن اين بوده كه:

 

«... متفاوت با ... شريعت يهودي-مسيحي نيست»!

 

به عبارت ديگر منظور نويسنده اين بوده كه مردم در تشخيص فرقه بودن يك حركت، ممكن است دچار اشتباه شوند و آن را با يك حركت اصيل و غير فرقه‌اي مانند شريعت يهودي-مسيحي يكي بگيرند! يعني از نظر نويسنده، شريعت يهودي-مسيحي «فرقه» نيست.

اما شما چرا اين مصداق را حذف كرده‌ايد؟ چون مي‌دانيد پيروان شريعت يهودي-مسيحي، در حزب جمهوري‌خواه آمريكا لانه دارند و جرج بوش هم يكي از آن‌هاست. چون مي‌دانيد كه يك شاخه اصلي جريان صهيونيزم جهاني در اين شريعت متمركز است، چون مي‌دانيد كه شعار محوري يهودي-مسيحي‌ها اين است كه «مبارزه براي اسراييل و برقراري حقوق بشر در خاورميانه»! قویا تکذیب می فرمایید؟  بفرمایید اینهم سایتشان. و اساسا چون مي‌دانيد كه ما شريعت الهي به نام يهودي-مسيحي نداريم و نهايتا اينكه، چون آن را يك فرقه مي‌دانيد و اگر اين قسمت را مي‌آورديد دو حالت داشت:

 

·        يا خودتان به عنوان هوادار صهيونيزم جهاني، برجكتان دود مي‌شد

·    و يا اعتبار مرجعتان كه فكر كنم اين روزها در تعقيبات نمازتان هم ذكرشان را مي‌گوييد، زير سوال مي‌رفت!

 

و در هر دو صورت اين شماييد كه محكوميد.

 

در بند 8 همان صفحه كه عنوانش اينست: «فرقه‌ها چه تفاوتي با ساير گرو‌ه‌هاي انضباطي دارند؟» شما آورده‌ايد:

 

"فرقه‌ها بروشني متفاوت از گرو‌ه‌هاي كاملا انضباطي مانند ارتش هستند. اين گروه‌ها اگر چه ... تفاوت‌ها معلوم مي‌گردد. سازمان‌هاي مذهبي اصيل جستجوي خود را بر افراد تنها و آسيب‌پذير متمركز نمي‌كنند ... استفاده نمي‌كنند.

و آن چه كه عيب فرقه‌هاست تنها اين نيست كه فرقه‌ها انجمن‌هاي سري هستند. در فرهنگ ما انجمن‌هاي سري اجتماعي، به وضوح به رسميت شناخته شده‌اند كه در آن‌ها اعضاي جديد از قبل مي‌دانند كه به تدريج با رسوم مشترك گروه، حتي اگر آن‌ها همه چيز را در خصوص گروه از ابتدا ندانند آشنا مي‌شوند ..."

 

اما اصل آن اين بوده كه:

 

"بيشترين سوالي كه از من، در صحبت‌هاي خودماني، سر كلاس درس، و در حين شهادت در دادگاه پرسيده شده است اينست كه: "خوب، آيا راهبان يسوعي، يا سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده آمريكا هم فرقه هستند؟ آيا آن‌ها هم همان كارها را انجام نمي‌دهند؟" نه آن‌ها فرقه نيستند، آن‌ها افراد را مغزشويي نمي‌كنند ..." سپس خانم سينگر 19 دليل براي اينكه ثابت كند سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده فرقه نيست آورده است و در ادامه نوشته است: "فرقه‌ها بروشني متفاوت از گروه‌هاي كاملا انضباطي، مانند ارتش، برخي انواع سلك‌ها و كمون‌ها، محفل‌هاي مذهبي كاتوليك رومي و ارتدوكس يوناني و ارتدوكس روسي با قدمت چند قرني هستند. اين گروه‌ها اگر چه ... تفاوت‌ها معلوم مي‌گردد.

سمينار يسوعي ممكن است شركت كنندگان را براي مدت محدودي از بقيه جهان ايزوله كند اما شركت كننده عمدا در خصوص تعهدات و وظايف كشيش شدن فريب داده نمي‌شود... سازمان‌هاي مذهبي اصيل ... استفاده نمي‌كنند.

و آن چه كه عيب فرقه‌هاست تنها اين نيست كه فرقه‌ها انجمن‌هاي سري هستند. در فرهنگ ما انجمن‌هاي سري اجتماعي، به وضوح به رسميت شناخته شده‌اند، مانند ماسون‌ها، كه در آن‌ها اعضاي جديد از قبل مي‌دانند كه به تدريج با رسوم مشترك گروه، حتي اگر آن‌ها همه چيز را در خصوص گروه از ابتدا ندانند آشنا مي‌شوند ..."

 

آقاي مقدم!

لطفا بفرماييد كه چرا اين قسمت‌ها را حذف كرده‌ايد؟ خجالت مي‌كشيد؟ پس من به شما مي‌گويم: شما لابد از اوضاع فرقه يسوعيان خبر داريد. مي‌دانيد كه اغلب علماي حوزه و دانشگاه، يسوعيان را فرقه مي‌دانند. اين بحث مفصلي دارد اما به شما اخطار مي‌كنم كه به محض اينكه نيت كنيد كه اين را انكار بفرماييد، با چند مصاحبه آبدار، با اشخاصي شناخته شده مورد اعتماد همان صدا و سيما، كه به هيچ طريق رسانه‌اي و سياسي و غيره و ذلك نتوانيد اعتبارشان را زير سوال ببريد، جوابتان را خواهم داد. پس نه خودتان و نه مرا به دردسر نيندازيد ...

 

آقاي مقدم!

به شما مي‌گويم كه چرا قسمت مربوط به تفنگداران دريايي ايالات متحده را سانسور كرده‌ايد. همفكران شما مدت‌هاست در صدا و سيما تبليغ مي‌كنند كه اين سربازان از قشر سطح پايين مردم آمريكا هستند، به خاطر بي‌پولي به جنگ مي‌آيند، اينها تحت استثمارند، اگر جنايتي مثل حكايت ابوغريب هم رخ مي‌دهد به فرمان بالادستي‌ها بوده و  ... كه نمود عيني آن پخش مكرر فيلم فارنهايت 11/9 اثر مايكل مور و مانور فراوان خبري بر دادگاه متهمان ابوغريب بوده است. حالا اگر ثابت شود كه سپاه تفنگداران دريايي ايالات متحده فرقه نيست، آن همه فضاسازي را مستقيما در اقيانوس آرام، آن هم در عميق‌ترين قسمتش! ريخته‌ايد.

از همه مهمتر، شما مي‌دانيد كه فراماسونري (يا همان ماسون‌ها) چه آش پر روغني است. آن وقت نويسنده كتاب مرجع شما در امور فرقه شناسي، به وضوح ماسون‌ها را فرقه نمي‌داند، ماسون‌ها با آن همه بدعت و تحريف در همه اديان و من جمله اسلام و تشيع، خروار خروار رفتارهاي عجيب و غريب، قلاده انداختن بر گردن اعضا و سوگند خوردن‌هاي چندش‌آور در زيرزمين‌ها و سرداب‌هاي مخوف براي ابراز وفاداري به ماسون بزرگ، سيطره پنهان بر محوريت جريان‌هاي سياسي و اقتصادي و ... جهاني و بخصوص، بخصوص ارتباط راهبردي آن با فرقه ضاله بهائيت و از آن طريق، اتصال با اسراييل و صهيونيزم و هزار مسئله ريز و درشت ديگر، از نظر كعبه آمال شما در امور فرقه شناسي، فرقه نيستند و چون شما نمي‌خواهيد، و اگر هم بخواهيد، نمي‌توانيد و اگر هم بتوانيد، نمي گذارند آن‌ها را فرقه ندانيد، راحت‌ترين كار اين بوده كه سانسور بفرماييد.

من روح شناس نيستم ولي يقين دارم كه روح خانم سينگر با اين كار شما دارد مثل قلب لرزان شما در شب اول قبر مي‌لرزد.

 

آقاي مقدم!

موارد بالا را فهميدم، اما هر چه فكر كردم نفهميدم «برخي انواع سلك‌ها و كمون‌ها، محفل‌هاي مذهبي كاتوليك رومي و ارتدوكس يوناني و ارتدوكس روسي با قدمت چند قرني،» اين‌ها ديگر چه هيزم تري به شما فروخته‌اند و يا حدس زده‌ايد در آينده ممكن است به شما بفروشند كه سانسورشان كرده‌ايد؟ خوشحال مي‌شوم اگر در اين خصوص در «كژراهه 2» روشنگري بفرماييد!

 

جناب بيژن خان!

من شكي ندارم که شما با سوادید! و فكر مي‌كنم آنقدر قدرت تحليل داريد كه بتوانيد جواب اين پارادوكس مرا، كه به واقع چند روز است درش گير افتاده‌ام بدهيد. شما يا نبايد به يك نفر ريفر (واي! ببخشيد، ارجاع) بدهيد و يا اگر ارجاع داديد بايد در موضوع مورد رجوع، نظرش را تمام و كمال بپذيريد. اين كه نمي‌شود آدم همينطوري چهار تا جمله از يكي را بردارد و ببخشيد! مثل بچه‌ها ذوق كند كه آخ جون خودشه خودشه ...

...

صحبت از عالم بچگي شد، كار شما مرا ياد يك خاطره انداخت: بچه كه بودم «شب ادراري» داشتم. يك بار گلاب به روتون خرابكاري كردم، خواستم با اتو خشكش كنم، لامصب! اتو اتصالي داشت و تا آن را روي شلوارم گذاشتم، برق مرا پراند.

آن موقع بهترين كار اين بود كه به گندي كه زدم «اعتراف كنم». نهايتش چند تا سيلي بود و شستن تشك و پتو ديگه! هر چه باشد از برق گرفتگي كه بهتر بود.

 

بيژن جان!

براي شما نيز بهترين كار اين است كه اشتباهتان را بپذيريد ... والا كماكان برق من شما را خواهد گرفت!

 

                                                         تا ديدار بعد، ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:37  توسط سلمان پارسی  | 

 نامه‌اي به يك حزب اللهي دو آتشه مبلغ مسيحيت تحريف يافته!

جناب آقاي مقدم!

سلام عليكم

نمی دانم نوشته قبلیم را دیدید یا نه. می خواستم آن را ادامه بدهم اما تقصير خودتان است كه آدم را در جهات مختلفه تحريك مي‌كنيد و من نمی دانم کدام سمت این اعجاز مطبوعاتیان! را جمع کنم. دراز كشيده بودم و داشتم  اخیرتان، نشريه روشنگر و وزين «كژراهه» را تورق مي‌كردم كه از بدشانسي شما نگاهم به يك مقاله جالب افتاد: «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند؟» تحريك شدم از اين جهت كه ديدم، شما نام خانم سينگر را كه، يا مي‌دانيد و يا نمي‌دانيد چه آدمي بوده است، با آب و تاب و تبليغ فراوان ذكر كرده‌ايد، ولي در نشريه پر محتوايتان هيچ نام و نشاني از نويسنده اين يكي مقاله نيست. حدس زدم كه كاسه‌اي زير نيم كاسه باشد.

خيلي راحت مي‌توانستيد در ذيل يا صدر مقاله بنويسيد: محقق: مجتبايي، يا مثلا طاهري، يا صابري، يا يوسفي تا اين گمنامان، كمي بيشتر مشهور شوند! يا  اصلا مي‌توانستيد نام كساني را بنويسيد كه وجود ندارند، هرچند آن قبلي‌ها هم «وجود» ندارند...

جناب آقاي مقدم! حدود ده دقيقه‌اي وقتم تلف شد تا اصل مقاله را پيدا كردم، اگر جاي شما بودم به راستي دعا مي‌كردم كه اي كاش ريشه اين اينترنت لعنتي، كه با خودش اينهمه مشكل به همراه آورده، از بيخ و بن كنده شود.

عزيز دل برادر، شما به كساني اعتماد كرديد، كه ذره‌اي براي شما و اعتبارتان تره خورد نمي‌كنند. چرا كه آن‌ها گمنامند و شما مشهور، آن‌ها پشت پرده‌اند و شما در خط مقدم، راستي اسمتان هم كه مقدم است.

آنچه در اصل مقاله پيدا كردم، فقط براي شما دردسر نشد، خودم هم به دردسر افتادم. ناچارم در نامه سرگشاده‌ام، كه قولش را داده بودم و اكنون آماده براي ارسال است، چيزهايي را اضافه كنم.

 

جناب آقاي مقدم!

اولا كه مقاله تهيه شده، آنطور كه اول آن نوشته شده، به وسيله پژوهشگران غربي پديد نيامده است. اين مقاله از سايت دیده بان فرق مستقر در نيوزيلند «ربوده» شده است. نيوزيلند هم تا آنجايي كه من مي‌دانم در قاره اقيانوسيه قرار دارد و نه در غرب!

 

ثانيا، به فرض كه نيوزيلند را بتوان به زور و ضرب توجيه و وصله پينه، يك كشور غربي بدانيم، شما چه اصراري بر غربي بودن پژوهشگران فرقه شناس داريد؟ آيا منظورتان اين نيست كه هر چه پژوهشگران غربي فرقه شناس بگويند، وحي منزل است و بايد آن را دربست پذيرفت، سمعا و طاعتا؟ آنوقت نمي گوييد كه اگر فضولي مثل من پيدا شد و نظر همين پژوهشگران فرقه شناس غربي، را درباره تشيع، نظام جمهوري اسلامي و ... پيدا كرد، چه آتشي بر خرمن نظام مقدس جمهوري اسلامي انداخته‌ايد؟

 

ثالثا، من به اين نتيجه رسيده‌ام كه شما حتما بايد كلاس زبان برويد، چون به آن نياز داريد. آخر برادر عزيز! يك نگاهي به قسمت مباني اعتقادي «ديده‌بان فرق»:

Cultwatch Doctorinal Statement

مي‌انداختيد تا حداقل 12 تضاد قاطع٬ مخالف نص صريح قرآن را در آن مي‌ديديد، كه هر كس ديگر جاي شما بود تا الآن چند بار ملحد و محارب و مفسد و  مبلغ مسيحيت تحريف شده و ... شده بود و نشريه‌اش بسته مي‌شد.

 

آقاي مقدم!

شما درباره كامپيوتر و اتوموبيل و هواپيما و فيبر نوري و امثالهم صحبت نمي كنيد كه بتوانيد اين فضاحت را با «كار علمي كردن» توجيه كنيد. شما درباره انسان و مسائل اعتقادي مرتبط با او صحبت مي‌كنيد و تصديق مي فرماييد كه عقبه اعتقادي هر تئوري مطرح شده درباره انسان، اهميتش اظهر من الشمس است. همان عقبه اعتقادي كه منجر به نوشتن مقاله «فرقه‌ها چگونه عمل مي‌كنند» شده است، اعتقاد دارد كه كتب عهد عتيق و عهد جديد آخرين كلام معتبر خداست. آنوقت نظر چنين جهان بيني، درباره پيامبر اعظم (ص) با آن «سلطان مبین» و «آیات بینات» و «خلق عظیم»  اين مي‌شود كه (العياذ بالله، العياذ بالله، العياذ بالله) همه اينها ساخته ذهن يك «ساحر»٬ «مجنون»٬ «شاعر» و «کذاب» و یا به تعبیر امروزیش «رهبر مجابگر و خود انتصابی فرقه» بوده كه فرقه‌اي ايجاد كرده بوده و آنگاه خروجي اين جهان بيني منجر به كتاب آيات شيطاني و كشيدن كاريكاتور و توهين و ... مي‌شود.

آقای مقدم٬ من بيشتر معتقدم كه شما را عده‌اي گمنام! مكارانه در اين چاله انداخته‌اند و الا اگر می دانستید که چه خبر است٬ اینطوری «سرسره مرگ» نمی رفتید.

صحبت از عقبه اعتقادي شد، كمي برايتان از عقبه اعتقادي «ديده‌بان فرق»، كه برايش غش رفته‌ايد (از سايت خودشان) ترجمه! كنم:

  • ما اعتقاد داريم كه كتب مقدس عهد عتيق و عهد جديد، مستقيما از جانب خدا الهام شده است و نسخه اصلي آنها بدون خطاست و فقط آنهايند كه در ايمان و زندگي عالي‌ترين و بيشترين اعتبار را دارند. (درباره منظور از نسخه اصلي آن كه بدون خطاست! در چند سطر بعد توضيح مي دهد، آنجا كه معتقد است عيسي مسيح مطابق كتاب مقدس، براي گناهان ما قرباني شد، عيسي مسيح دوباره زنده شد  و ...)
  • ما اعتقاد داريم كه خدا خالق آسمان و زمين است ... و خدا تا ابد در سه شخص، پدر و پسر و روح‌القدس حضور دارد!
  • ما اعتقاد داريم كه عيسي مسيح، تنها پسر خداست... و او خداي حقيقي و انسان حقيقي است!
  • ما اعتقاد داريم كه خداوند عيسي مسيح مطابق كتاب مقدس به عنوان قرباني جانشين، براي گناهان ما مرد! ...
  • ما معتقديم كه خداوند ما، مطابق كتاب مقدس، دوباره با همان كالبد اوليه‌اش زنده شد! ...
  • ما معتقديم كه خداوند ما به بهشت عروج كرد، در سمت راست پدرش نشست! ...
  • ما معتقديم ...

 

بيژن جان!، يقين دارم كه اگر از مخالفان سياسيتان كسي چنين خبطي كرده بود، تا به حال او را با دوشكاي رسانه‌ايتان، از پاي در آورده بوديد،

 

«اما فعلا لازم نيست افسوس بخوريد، آن را براي بعد نگاه داريد»!

 

درباره نشريه‌تان حرف بسيار است، بخصوص آن‌ها كه در نامه اولم اشاره كردم، كه همه را يكي يكي باز خواهم كرد. اما فعلا احساس مي كنم كه بدنم بوي گند گرفته و شديدا نياز به حمام دارم...

                                                 تا نوشته بعد٬...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:13  توسط سلمان پارسی  | 

جام جم در ضميمه رايگان خود، بخشي از كتابي را منتشر كرد كه در آن كتاب، فتواي حضرت امام خميني(ره) در خصوص سلمان رشدي، به عنوان يك رفتار مخرب فرقه‌اي زير سوال رفته است!

روز سه شنبه من با پارادوكسي عجيب مواجه شدم. از يك طرف ناچارم مدير مسئول محترم جام جم، جناب آقاي بيژن مقدم را فردي متعهد بدانم، و از يك طرف نمي‌توانم آنچه را كه بر آن وقوف دارم ناديده بگيرم. ضميمه رايگان جام جم  كه مشابه اسمش، خود به «كژراهه» رفته است، تبديل به محل تبليغ پر آب و تاب عقايد افرادي شده، كه در كتابشان به صراحت، رهبر كبير انقلاب اسلامي -پناه بر خدا- رهبر يك فرقه مخرب، (شبيه فرقي چون ديويديان يا سوليوانيان در آمريكا) معرفي شده است. از نظر اينان حضرت امام خميني(ره) –نستجير بالله- رهبر مجابگر و خود انتصابي فرقه است و حكم قتل يك فرد خارج شده از فرقه را صادر كرده است. متاسفانه اين ضميمه در گستره‌اي به وسعت ايران توزيع شده و حكم روغني را يافته كه بريخت ...

از آن جهت كه احتمالا جناب‌ آقاي مقدم و يا همكارانشان و يا دوستان گمنامشان! يا خارجي! بلد نيستند و يا فرصت چند دقيقه تحقيق در اينترنت را ندارند يا شايد تهيه كنندگان اصلي اين ويژه نامه، احتمال فضولي كسي مثل اين حقير را نمي‌داده‌اند، و يا شايد مصونيت پولادين برخي افراد شناخته شده ظاهرا گمنام! به ايشان اجازه چنين گستاخي را مي‌دهد، عرض مي‌كنم كه: جناب آقاي مقدم!

  • اولا كه كعبه آمال شما در امور فرقه شناسي، كه بنا بر دلايلي كه لابد شما مي‌دانيد، نه از قم، يا تهران، يا مشهد يا اصفهان و يا حداقل نجف و يا ساير مراجع علمي اسلامي، كه بنا بر ضرورت! از دنوور كلرادو در كشور شيطان بزرگ ظهور كرده، چهار سال است به رحمت ايزدي رفته، و من مي‌دانم كه چرا شما وانمود كرده‌ايد كه در قيد حيات تشريف دارند.
  • ثانيا اين كتاب يك نويسنده ديگر هم دارد كه متاسفانه در قيد حيات تشريف دارند و من مي‌دانم چرا هيچ نامي از ايشان نبرده‌ايد و از بخت بد شما نظرش در مورد جمهوري اسلامي ايران كمي! شبيه نظر شما درباره كساني است كه در نشريه وزينتان ذكر كرده‌ايد و باز هم از بخت بد شما به راحتي به ايميل پاسخ مي‌دهند و قرار مصاحبه و مناظره را مي‌پذيرند و
  • ثالثا ايشان (هر دو دانشمندي كه كار علميشان آب از دهانتان راه انداخته) در كنار چند نفر ديگر، از تئوري پردازان اصلي ضد حكومت اسلامي و مرجع استناد علمي هرچه آدم ضد جمهوري اسلامي هستند. اگر شما حق داريد كه به كتاب «فرقه‌ها در ميان ما» استناد كنيد و آبروبري فرماييد، پس به طريق اولي به دوستان خانم‌ها سينگر و لاليچ هم اجازه مي‌دهيد كه به همين كتاب استناد كنند و بر جمهوري اسلامي بتازند...

اين موضوعات را در اين وبلاگ باز خواهم كرد اما علي الحساب كمي از وقت ارزشمندتان را به جاي آن‌كه به برنامه‌ريزي تخريب و آبروبري بگذرانيد، در راه كسب علم و دانش خارجي! صرف كنيد و اين قسمت از پيشگفتار كتاب «فرقه‌ها در ميان ما» كه به به و چه چه جام جهان بينتان را درآورده است قرائت بفرماييد:

 

Much of the unease in our present world has to do with a struggle between protean and fundamentalist tendencies, as epitomized in the bizarre "death sentence" applied to the writer Salmon Rushdie by the Islamic fundamentalist Ayatollah Khomeini.

Much that Margaret Singer writes in "Cults in our Midst" echoes this struggle. We do well to learn all we can from her hard-won experience on preserving the freedom of the mind.

بسياري از مشكلات موجود در جهان امروز ناشي از كشمكش‌هاي بين نو‌گراها و بنيادگراها است، مانند آنچه درباره صدور فتواي قتل سلمان رشدي نويسنده توسط آيت‌ا... خميني بنيادگرا ديده مي‌شود. بخش اعظم كتاب مارگارت سينگر كه نام آن را «فرقه‌ها در ميان ما» نهاده است، منعكس كننده اين كشمكش است. با مطالعه نوشته‌هاي ارزشمند او مي‌توانيم بخوبي هرآنچه كه براي حفظ آزادي انديشه‌مان لازم است، بياموزيم."

آخر برادر من! حداقل كمي وقت مي‌گذاشتيد و بيوگرافي نويسندگان را مي‌خوانديد و از دوستان گمنام و بي‌نامتان مي‌خواستيد كه چند نقطه تاريك زندگي اين‌ها را برايتان روشن كنند، من جمله قضيه همكاري با وزارت دفاع ايالات متحده و MIT را! آن‌ها كه خوب اين كار را بلدند!

آقاي برادر! انسان عاقل تا ترجمه يك مطلب خارجي! را ديد و شنيد كه اصلش به زبان انگليسي نوشته شده و به نظرش آمد كه بخشي از آن در راستاي منافع لحظه‌اي‌اش است، عنان اختيار از كف نمي‌دهد و آن را هوار هوار نمي‌كند. با اين كاري كه شما كرديد، معلوم نيست چه تعداد آدم جوينده، مثل بنده، نام مارگارت تالر سينگر را با چند «كي‌ورد» ديگر در اينترنت جستجو مي‌كنند  و مي‌خوانند، آنچه را كه نبايد بخوانند. اين تبري است كه شما به اعتقادات جوانان اين مرز و بوم زديد. چرا كه جوانان اين ممكلت به طريقه علمي به اين نتيجه مي‌رسند كه نه تنها «جمهوري اسلامي ايران» يك «فرقه بزرگ» است بلكه ...

عمدا كي‌وردها را نمي‌گويم، اما اگر اصرار داريد، بفرماييد تا خودتان به عمق فضاحتي كه بالا آورديد واقف شويد.

جناب آقاي مقدم! اين مرجعي كه شما تبليغش را فرموديد كاملا علمي است منتها اي كاش علماي دين هم كتاب را بخوانند، و موارد ضد اسلامي، ضد شيعي و پتانسيل تخريب انفجاري (از آن دست كه در خارج! ساختمان‌هاي بلند را با آن پايين مي‌آورند) بنياد عقايد شيعي را از آن استخراج كنند و اعلام نظر بفرمايند. من كه عالم دين نيستم ولي به خواست خدا درد دين دارم و به قدر وسع كمم اين كار را خواهم كرد و به شما قول مي‌دهم كه گزارش تكميلي شيرين كاري شما، بعلاوه مستند عقايد نويسندگان آن را براي هر جايي كه ربطي به موضوع داشته باشد، من جمله: بيت رهبري، تمام مراجع و علما، مجلس خبرگان، شوراي نگهبان، مسئولين سياسي، وزير اطلاعات، روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها، هيئت نظارت بر مطبوعات و هر كس ديگري كه به نظرم آمد ارسال خواهم كرد و اطمينان دارم كه شما خودتان قادريد اين مشكل را با برادران پايين دست وزارت اطلاعات حل كنيد!

اما برخلاف دوستان شناخته شده ظاهرا گمنامتان! كه بدون مدرك و سند، ناجوانمردانه شايعه و بولتن مي‌سازند و اينطرف و آنطرف پخش مي‌كنند، من همه را با استناد و ذكر منبع و در صورت لزوم فيلم مصاحبه خواهم فرستاد.

آري عزيز دل برادر! دنيا، دنياي اينترنت است. شما طوري رفتار مي‌كنيد كه انگار چند سالي عقب هستيد.

ضمنا حالا خيلي هم ناراحت نباشيد، چرا كه  انسان جايزالخطاست و با اشتباهاتش پخته‌تر مي‌شود!

 

تا بعد،...

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 14:12  توسط سلمان پارسی  |